به گزارش شهرآرانیوز، در سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از ترانههای عاشقانه موسیقی پاپ ایران با نقدهایی همراه است؛ این نقدها را میتوان در شباهت های محتوایی در نمونههای متعددی از ترانههای پاپ معاصر مشاهده کرد. ترانههایی که اگرچه شنیده میشوند، اما کمتر در حافظه مخاطب باقی میمانند. تکرار واژگان، فقدان روایت و نبود زبان شخصی، از جمله مؤلفههایی است که باعث شده بسیاری از آثار عاشقانه امروز، هویت مستقل خود را از دست بدهند.
یکی از مهمترین ضعفهای ترانههای پاپ معاصر، نبود داستان و موقعیت مشخص است. عشق در این آثار اغلب بدون زمینه و مسیر شکل میگیرد و به مجموعهای از جملههای احساسی پراکنده تقلیل پیدا میکند؛ جملههایی که میتوان آنها را جابهجا کرد، بیآنکه تغییری در معنا ایجاد شود. این در حالی است که ترانه، بهعنوان قالبی میان شعر و موسیقی، ظرفیت بالایی برای روایت تجربههای عاطفی دارد؛ ظرفیتی که در تولیدات امروز کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
از سوی دیگر، محدود شدن دایره واژگان و مصرف مکرر استعارهها باعث شده زبان ترانهها به زبانی «بیریسک» و عمومی تبدیل شود. بسیاری از ترانهها فاقد امضای زبانیاند و نمیتوان از خلال آنها به جهانبینی یا نگاه ترانهسرا رسید. این شباهت گسترده، نتیجه ساختاری است که در آن ملودی و تنظیم در اولویت قرار دارد و ترانه در مرحله پایانی، با محدودیتهای فراوان نوشته میشود.
در این میان، تغییر الگوی مصرف موسیقی نیز بیتأثیر نبوده است. رواج شبکههای اجتماعی باعث شده ترانهها بهگونهای نوشته شوند که بخشهایی از آنها قابلیت جدا شدن و بازنشر مستقل داشته باشد. نتیجه، آثاری است که بیش از آنکه یک متن منسجم باشند، مجموعهای از جملههای احساسی کوتاهاند.
این وضعیت پیشتر نیز مورد توجه ترانهسرایان و پژوهشگران موسیقی قرار گرفته است. کوروش کرمپور ترانهسرا و پژوهشگر موسیقی، یکی از دلایل ماندگاری ترانههای دهه ۴۰ را پیوند عمیق آنها با شعر حرفهای میداند و تأکید میکند «جانِ شعر در کالبد ترانه» نقش مهمی در شکلگیری آثار ماندگار آن دوره داشت. به گفته او، در سالهای گذشته، محتوا نسبت به قالب اولویت داشت و واژهها با وسواس بیشتری انتخاب میشدند؛ در حالی که امروز روزمرگی و بیاهمیت شدن انتخاب واژه، به یکی از آفتهای اصلی ترانه تبدیل شده است.
سطحیبودن برخی ترانههای پاپ تا جایی پیش رفته که حتی در برخی برنامهها از جمله برنامه «ممیزی» نیز به آن پرداخته شده است؛ برنامهای که علاوه بر نقد فرآیند ممیزی موسیقی، با نگاهی طنزآمیز به بررسی ترانههایی میپردازد که از فقر محتوا، تکرار و کلیشه رنج میبرند و تلاش میکند بیمحتوایی آنها را به تصویر بکشد.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ ترانههای عاشقانه امروز برای شنیده شدن سریع نوشته میشوند یا برای ماندن؟ پاسخ به این پرسش، مسیر آینده ترانه پاپ را مشخص میکند. بازگشت به روایت، توجه به زبان شخصی و جدی گرفتن پرداخت، میتواند راهی برای عبور از شباهت و سطحینگری باشد.
منبع: فارس